این روز ها خیلی بیشتر از گذشته اهمیت زمان را درک می کنم ولی با ترس.
ترسیده ام از این که زمان دیگر رفته و من دیگر نمی توانم به گذشته برگردم.
گذشته ای که شعار می دادم هنوز وقت دارم و می تونم به موفقیت برسم.
نمی دانستم باید از زندگی لذت ببرم ،یه یکسال با ترس و امید بی فایده.
چرا در خیال غلط می خوردم و به آینده ای روشن چشم می پوشیدم؟
دیگر از خودم بدم میاد چون هنوز غرق در خیالم که فردای روشن می آید.
آیا کارم به آخر رسیده و دیگر دست خودم نیست.نمی دانم؟
ولی خوب می دانم دیگر فرصتی نیست و اگه الان شروع نکنم،آینده حسرت و اشکش را خواهم ریخت.
دوست دارم بگویم "می توانم"ولی نمی توانم دیگر به خودم وعده تو خالی دهم.
ما را در سایت سلامت مغز دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 80